آزمون ها و نمونه سوالات ابتدایی
در این وبلاگ می توانید سوالات مربوط به دروس ابتدایی و راهنمایی را دانلود نمایید.
جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ :: ۱۰:۵۹ ب.ظ ::  نويسنده : سجاد سر زعیم

به نام خالق زیبایی ها(الله)

دستور زبان فارسی :مجموعه قواعد زبان را «‌ ‌دستور » می گویند.
مجموعه قواعد را به فارسی «دستور » و به عربی

 « صرف و نحو » و در بعضی زبان های اروپایی « گرامر » می گویند.
به خاطر سپردن حروف الفبای فارسی یک ضرورت به حساب می آید.
حرف های« پ ، چ ، ژ ، گ » مخصوص زبان فارسی هستند و این حروف در زبان عربی دیده نمی شوند.

نوشتن مانند گفتن ساده نیست و به هنگام نوشتن از قواعد پیروی می کنیم که در گفتار به آن ها توجهی نداریم معمولا ، کلمه ها را به صورت شکسته به کار می بریم. مانند :
گفتاری : آسونی ، می شه ، نمی دونه ، نمی زنه
نوشتاری : آسانی ، می شود ، نمی داند ، نمی زند
مجموعه ای از کلمه هاست که اندیشه ها، خواستها و عواطف ها را نشان می دهد . مثال : علی می نویسد ، هوا مطبوع است.

نقش کلمه در جمله
نهاد، فاعل، مسند،مسندالیه ،مفعول،متمم ،صفت ،مضاف الیه ،بدل،معطوف

و قید و منادا که  از میان نقشهای فوق؛ صفت، مضاف الیه، بدل و معطوف را نقشهای وابسته گویند.

نهاد: بنیاد و پایه ی جمله بر آنها نهاده شده یا به سخن دیگر اساس و نهاد جمله هستند « علی»، «آب» و «هوا» در جمله های زیر نهاد هستند . مانند:

*         علی می نویسد - آب می جوشد - هوا گرم بود .

*         به نهاد مسندالیه نیز گفته می شود از آن جهت که چیزی به آنها نسبت داده

*          می شود.

*         در مثالهای فوق « علی ، آب و هوا » مسندالیه هستند .

 

*         اگر نهاد کاری انجام داده باشد به آن نهاد «فاعل» می گوییم. فاعل یعنی کننده کار.

*         مانند: « علی و آشپز » در جمله های زیر فاعل هستند:

*         علی می نویسد – آشپزغذا پخت .

 

اسم:
کلمه ای است که برای نامیدن انسان حیوان ،گیاه ، چیزی یا برای نامیدن کاری به کارمی رود.
مثال: محمّد، مرد، اسب، سیب، کتاب
خواندن، دیدن ( مصدر خودش از نوع اسم است)

*        
اقسام اسم
مفرد و جمع
1-مفرد ، آن اسمی است که بر یکی دلالت کند : مرد ، شیر ، باغ ، پسر ، خانه
2-جمع ، آن اسمی است که بر دو یا بیشتر دلالت کند : مردان ، شیران ، باغ ها ، خوبی ها ، بدی ها

*        
اسم جمع
اسم اگر به ظاهر مفرد و در معنی ، جمع باشد آن را اسم جمع می گویند :
دسته ، رمه ، گله ، طایفه ، لشکر ، خانواده

 

 

علامت جمع:

 

اسم در زبان فارسی دارای علامت بوده وعلامتهای آن«ها»و«ان» است که کلمه های فارسی را با این علامت ها به صورت جمع

*         می نویسیم. «ها»برای تمامی اسامی ولی «ان»برای اسامی جانداران زنده به کار می رود

*         علامت جمع در زبان فارسی ، ( ان یا ها ) است که به آخر کلمات اضافه می شود .
در زبان فارسی بعضی از کلمات را تنها با (ان ) جمع می بندند و برخی با (ها ) و بعضی را با ( ان و ها ) هر دو جمع می بندند.

 

*         جانداران با (ان) جمع بسته می شوند :
مردان ، زنان ، پسران ، شیران ، مرغان

*        
جامدات و اسم معنی با (ها ) جمع بسته می شود :
سنگ ها ، فرش ها ، کتاب ها ، رنج ها ، خوبی ها ، بدی ها

*          نباتات را با (ها و ان ) جمع می بندند :
درخت ها ، درختان نهال ها ، نهالان
اما اجزاﺀ نباتات با(ها)جمع بسته می شوند: ریشه ها ، شاخه ها، تنه ها

اعضا بدن آنهایی که جفت است بیشتر با (ها و ان )جمع بسته می شود : چشمها ، چشمان

*         اعضای بدنی که جفت هستند و جمع بستن آنها با (ها و ان) صحیح است به شرح زیر است :
چشم ، ابرو ، مژه ، رخساره ، رخ ، لب ، زلف ، گیسو ، زلفک ، دست ، انگشت ، بازو ، زانو، رگ ، روده

*         بعضی از کلمات که زمان را می رسانند با ( ها و ان ) جمع بسته می شود : شب ، روز ، سال ، ماه ، روزگار
در کلماتی که به (ه)  ختم می شوند در جمع (ه) آنها به (گ) تبدیل می شود بنده - بندگان ، تشنه -تشنگان

*         کلماتی که مختوم به( الف یا و) باشند در جمع به (ان) عموماً پیش از علامت جمع از(ی) استفاده می شود : دانا - دانایان ، بینا - بینایان ، پیشوا -پیشوایان
و در جمع با (ها) افزودن (ی) بهتراست جای - جای ها ، مو - موی ها ، پا - پای ها

کلمات زیر بر خلاف معمول ، همانند عربی با (ات) جمع بسته شده اند و صحیح ، آن است که از استعمال آنها خودداری شود :
باغ -باغات ، ده - دهات ، کارخانه - کارخانه جات ، میوه - میوه جات ، جات ، نوشته - نوشته جات ، حواله - حواله جات ، روزنامه - روزنامه جات ، پند - پندیّات ، دسته - دسته جات ، شمیران – شمیرانات

*          

 

 اسم های مرکب

*         1- از دو اسم : گلاب ، سراپرده ، کارخانه
2- از دو فعل : کشاکش ،هست و نیست ، بود و نبود
3- از اسم و صفت : نوروز ، سفید رود ، سیاه کوه
4- از عدد و اسم : چارپا ، چارسو ، سه خواهر
5- از فعل و صفت : شادباش ، زنده باد
6- ازدو مصدر: رفت وآمد ،تاخت وتاز،برد و باخت
7- از مصدر و اسم مصدر : جستجو ، گفتگو

 

*         مترادف ، متضاد و متشابه
مترادف ، دو کلمه را گوید که در صورت ، مختلف و در معنی یکسان باشند : مرز و بوم ، غم واندوه ، برگ و توشه ، جانور و حیوان

*          
متضاد ، دو کلمه ای که در صورت ، مختلف و در معنی ضد هم باشند : جنگ و آشتی ، خوبی و بدی ، صلح و جنگ ، رفت و آمد ، دوستی و دشمنی

*          
متشابه ، دو کلمه که در تلفظ تقریبا یکسان باشند و در نوشتن مختلف : خوار ، خار - خورده ، خرده - خاستن ، خواستن ،عمل و امل ، تحدید وتهدید

 

 

واژه آموزی

*         مهم ترين پسوند ها:

*         1- گر:معني شغل وكار مي دهند.مانند (رفتگر، مسگر، آهنگر.............)

*         2- زار:معني مكان وفراواني مي دهند. مانند (گلزار، چمنزار، علفزار............)

*         3- ستان :معني مكان مي دهند.مانند (بيمارستان، كوهستان، هنرستان............)

*         4- بان : معني مراقبت ونگهباني مي دهند. مانند (دروازه بان ،باغبان، نگهبان............)

*         5- گين : با اسم تركيب مي شود وصفت مي سازد.( خشمگين ،غمگين، اندوهگين،...............)

*         6- مند : مانند (هنرمند ،ثروتمند..............)

*         7- سار: مانند(كوهسار ،چشمه سار،شاخسار...........)

*         8- آنه :قيد وصفت مي سازد. مانند(صبحانه ،كودكانه ،عاقلانه ..............)

*         9- گار :مانند (آفريدگار، سازگار، آموزگار............)

*         10- ه :اسم وصفت مي سازد.مانند (لبه ،دسته ،گرفته ،هفته.............)

*         11- دان :مانند (نمكدان ، شمعدان ........)

 

یک واژه و چند معنی

*         بعضی از واژه ها دارای چند معنی می باشند. این واژه ها در جمله های گوناگون، معانی متفاوتی دارند. مانند:

*        
مهر ( محبت ): اردشیر با مهر و محبت است

*        
مهر( ماهی از سال: ( روز اول ماه مهر، مدرسه باز می شود.

*          

مهم ترين پيشوند ها

*         1- با : مانند (با ادب ،با ايمان ،باسواد...........)

*         2- بي :مانند (بي سواد ،بي ادب .................)

*         3- نا : مانند (نادرست ،نااميد ،نا شناس..........)

*         4- هم :مانند (هم خانواده ،همكار ،...............)

 

در زبان فارسی بعضی از کلمه ها با تغییر حرکت به دو شکل خوانده می شوند . البته در هر شکل معنی جدیدی پیدا می کنند. مانند :
سم پای حیوانات کشتی یک نوع ورزش
سم ماده ی کشنده کشتی وسیله ی نقلیه ی دریایی

 

برای شمارش اشیا و جانداران از واحدهایی استفاده می شود. مانند :
فروند : برای کشتی ، هواپیما ، زیر دریایی
تخته : برای فرش و پتو
جفت : برای کفش و جوراب
جلد : برای کتاب و دفتر
نفر : برای انسان و شتر
دستگاه : برای خودرو و رادیو

 قید واقسام آن

قید کلمه یا گروه کلمه ها یا جمله ای است که فعل یا صفت یایا قید دیگر یاجمله ای رابه چیزی از قبیل زمان،مکان،مقدار،حالت ،کیفیت ،تأکید وجز آن مقید می کند وبه طور کلی می توان گفت که قید بر خلاف صفت به اسم وجانشین اسم چیزی نمی افزایدمانند:
پرویز تند می رود. (که تند فعل می رود رامقید می سازد وقید کیفیت آن است.)
پرویز خیلی خوب است.(که خیلی قید مقدار است برای خوب که صفت پرویز است.)
پرویز بسیار تند می رود. (که بسیار قید است برای تند که تند هم خودش قید است.)
متأسفانه امروز هوا ابری است.( متأسفانه قید است که جمله ی امروز هواابری است را مقید می سازد.)

انواع فعل

فعل کلمه ای است که برانجام کاری یا روی دادن حالتی وصفتی دریکی از سه زمان دلالت می کند.


فعل :

معمولا در انتهای جمله می آید و بر خلاف کلمه های دیگر صرف می شود.

به تنهایی و یا به کمک وابسته هایی بر چهار مفهوم دلالت می کند :

1 - یکی از مفهوم های زیر به شکل مثبت یا منفی

الف) انجام دادن یا انجام گرفتن کاری

ب) واقع شدن کاری بر کسی یا چیزی

پ) پذیرفتن حالتی یا صفتی

ت) نسبت دادن صفتی به کسی یا چیزی

۲-در فعل مفهوم شخص وجود دارد یعنی گوینده فعل را به خود نسبت دهد یا به شخص دیگری

الف) اول شخص یا متکلم

ب) دوم شخص یا شنونده یا مخاطب

پ) سوم شخص یا غایب یا دیگری

۳-در فعل مفهوم مفرد یا جمع بودن وجود دارد

۴-فعل زمان را نیز نشان می دهد در

الف) زمان حال

ب) زمان گذشته

پ) زمان آینده

بن فعل :

بن مضارع :

ساخت های زمان حال (مضارع) و امر از آن ساخته می شود .

ساخت های زمان حال و امر

اجزایی که پیش از بن می آید

بن مضارع

اجزایی که پس از بن می آید.

می

خور

م

می

خور

ی

می

خور

د

ب

خور

ید

ب

خور

ند

بن ماضی :

ساخت های زمان گذشته و آینده از آن ساخته می شود.

ساخت های زمان های گذشته و مستقبل

اجزایی که پیش از بن می آید

بن ماضی

اجزائی که پس از بن می آید

 

خورد

م

 

خورد

ه ام

می

خورد

ه ای

می

خورد

م

 

خورد

ه بودیم

 

خورد

ه باشید

 

خورد

ه بوده ایم

خواهی

خورد

 

شناسه :

جزئی که در فعل شخص را نشان می دهد .

شخص

مفرد یا جمع

شناسه

در فعلی که زمان حال را نشان می دهد

در فعلی که زمان گذشته را نشان می دهد

اول شخص

مفرد

( -َم)

خورَم

خوردَم

دوم شخص

مفرد

( -ی)

خوری

خوردی

سوم شخص

مفرد

( -َد)

خورَد

خوردی

اول شخص

جمع

( -یم)

خوریم

خوردیم

دوم شخص

جمع

( -ید)

خورید

خوردید

سوم شخص

جمع

( -َند)

خورَند

خوردن

      

مصدر:

کلمه ای که مفهوم اصلی فعل را بی آنکه زمان و شخص آن مشخص باشد می رساند .

بن ماضی + -َن خورد + -َن = خوردن

مصدر جعلی :

از کلمه ای مثل اسم فعل بسازیم مصدر آنرا جعلی گویند.

(اسم + ین مضارع + ید = بن ماضی + -َن = مصدر)

چرب + ید + -َن بلع + ید + -َن

اجزای پیشین :

بسیاری از افعال علاوه بر شناسه اجزای دیگری هم دارند مانند “می”، “ب”، “ن” و در قدیم “م” و “همی” و چون در آغاز فعل می آیند آن ها را اجزای پیشین می نامیم .

ساختمان فعل :

فعل در زبان فارسی از جهت ساختمان به دسته های زیر تقسیم می گردد .

فعل های ساده: مصدر آن بیش از یک کلمه نباشد: آفریدن - گرفتن

فعل های پیشوندی :

فعلی که از یک پیشوند و یک فعل ساخته شده باشد: برداشتن، در افتادن، فرو رفتن

فعل مرکب :

فعلی که از ترکیب یک صفت یا اسم با یک فعل ساده ساخته شده باشد: پراکنده ساختن، زمین خوردن

فعل های پیشوندی مرکب: از ترکیب یک اسم، یک پیشوند و یک فعل ساده ساخته می شود

 

شبه جمله:شبه

مله کلمه ای است ساده یا مرکب که دارای معنی جمله باشدمانند :آفرین (تورا تحسین می کنم)،افسوس(دریغ می خورم) می توان شبه جمله راقسمتی از جمله دانست که قسمت اصلی،یعنی فعل آن حذف شده است .حروفنداجزو شبه جمله به حساب می آیندو همواره متممی دارند که همان منادایآن ها می باشد مانند ای پسر ،خدایا، شبه جمله در موارد:شادی،افسوس،ندا،تحسین،تصدیق،دعاو آرزو،آگاهی،نفرین،امروانکار به کار می رود

تشبیه

مانند یا شبییه کردن دو یا چند چیزراباهم تشبیه گویند؛شا عران ونویسندگان برای زیبا،خیال انگیز وهنری کردن شعر یا نوشته ی خود از تشبیه استفاده می کنند. مانندالهی ،عنایت تو کوه است وفضل تو دریا

صفت

کلمه ای است که در باره ی اسمی توضیحی می دهد وحالت وچگونگی آن رابیان میکند.اسمی که صفت در باره ی آن توضیحی می دهد،موصوف نامیده می شود.موصوف به معنی وصف شده است.صفت در زبان فارسی بعد از اسم می آیدوبه آخر اسم صدای«کسره»اضافه می شودمانند خر گوش زرنگ یا شهر تاریخی

 

 

گذاشتن وگزاردن
گذاشتن در معنای حقیقی کلمه به معنای « قرار دادن» به طور عینی ومشهود است.مثلاً: «لیوان را روی میز می گذارم.» یا«کتاب را در قفسه گذاشت.»
امّا گذاشتن در معنای مجازی « قرار داد کردن ،وضع کردن ،تأ سیس کردن» می باشد.مثلاً،کسی که قانون راوضع وبنا می کند «قانونگذار» است.وقانونگذاری به معنی «وضع قوانین» ونیزبدعتگذار کسی است که بدعت را وضع وتأسیس می کند . بنیانگذار ،کسی است که بنای کاری یا مؤسسه ای رامی گذارد .
گزاردن در معنای اوّل،به معنی «به جا آوردن» ،«ادا کردن»،«اجراکردن»،«انجام دادن» می باشد.مثلاً،«نمازگزاردن» یعنی ادا کردن نماز یا« کارگزار» به معنی انجام دهنده واجرا کننده ی کار
گزاردن در معنای دوم ،«برگرداندن از زبانی به زبان دیگر» که مرادف است با « ترجمه کردن» همچنین به معنی « تعبیر کردن» ،« شرح دادن»می باشد.مثلاً : « خوابگزار»تعبیر کننده ی خواب یا معبّر می باشد
بنابر این گذاشتن با«ذ» وگزاردن با«ز»است.خلط این دو فعل ،اخیراً از آنجا ناشی شده است که صیغه ی امری هر دوازلحاظ آوایی یکسان است.یعنی امر گذاشتن می شود«گذار» وامرگزاردن نیز می شود«گزار» ، ولی معنای آنها یکسان نیست.
به کلمات زیر با توجّه به معنای آن دقّت کنید:
قانونگذار، بدعتگذار، بنیانگذار، سرمایه گذار، فروگذار،پایه گذار،
نماز گزار، سپاسگزار، شکر گزار، وامگزار، کار گزار، حج گزار، خراجگزار، خبر گزار، پاسخ گزار، خوابگزار، پیغام گزار، خدمتگزار، حق گزار....
تمایز معنایی میان این دو کاربرد چنان ظریف است که در همه حال امکان اشتباه هست.
برای مثال : به عقیده ی شادروان دکتر معین که در ذیل «کار گذار» و«کار گزار» متذکر شده است.میان این دو ترکیب تفاوت معنایی است : « کار گذار» کسی است که کارها را راه می اندازدودشواری هارااز پیش پا برمی داردوراه راهموار می کند.(کاربر) ؛اما« کارگزار» کسی است که کاری را اجرا می کندوبه اصطلاح امروزه « انجام » می دهد.
یا مثلاًدر مورد«حکم گذار» یعنی واضع حکم وحکمران، امّا« حکم گزار»به معنای اجرا کننده ی حکم»است .در مورد«سنّت گذار» اگرمنظوراز این ترکیب «آورنده ی سنّت ووضع کننده ی سنت » باشد باید با« ذ» نوشته شود ؛ولی اگر مراد«به جا آورنده ی سنّت »با شد مثل ( به جا آوردن نماز مستحبی نافله)بایدبا«ز» نوشته شود

 


 

 


برچسب‌ها: فارسی ششم, تیزهوشان ششم
 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک