آزمون ها و نمونه سوالات ابتدایی
در این وبلاگ می توانید سوالات مربوط به دروس ابتدایی و راهنمایی را دانلود نمایید.
چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۱ :: ۹:۲۴ ب.ظ ::  نويسنده : سجاد سر زعیم

رضايت كار محول شده را بپذيرند. كلاسي داشتم كه مي‌دانستم ناسازگارترين بچه آن كيست وي را فرا خواندم مسئوليت كنترل و نظم گروهي را به وي سپردم بعد از مدتي او نه تنها بسيار خوب و مسئوليت خود را انجام مي‌داد بلكه مي‌ديدم از لحاظ درسي نيز پيشرفت زيادي حاصل كرده است.

نتیجه و پیشنهاد

بررسي نحوه ارتباط صحيح با دانش‌آموزان

اگر شاگردي به كلي بر خطا رود چه كنيم:

اگر به شاگردي برخورد كرديم كه به كلي بر خطا مي‌رود در نظر داشته باشيم كه خود وي چنين تصوري راجع به خودش ندارد. لذا هرگز نبايد او را محكوم كرد. بلكه بايد در صدد باشيم كه كنه انديشه او را دريابيم كه اين شيوه مردمان حكيم و آزاده مي‌باشد. صميمانه بايد بكوشيم نقطه‌نظر طرف مقابل خود را دريابيم، آنگاه مي‌توانيم آنها را اصلاح كنيم، بدون آنكه موجب خشم آنان گرديم. با اين روش مي‌توانيم مخاطب را مشتاق شنيدن گفتار خودمان نمائيم.

نكته: بايد دقت كنيم در آغاز كلمه «نه» يا «تو اشتباه مي كني» اگر باشد طرف مقابل تمام فكر خود را در خط دفاعي جمع مي كند. حال آنكه معلميني كه به اين شكل شروع مي‌كنند: بسيار خوب منم جاي تو بودم همين‌طور فكر مي‌كردم حالا اگر اينطور به مسئله نگاه كنيم به نظرت چطور است موفق‌تر هستند. به عبارتي سعي كنيم تصور كند كه خودش به نتيجه‌اي كه ما مي‌خواهيم رسيده است.

پرهيز از مباحثه در كلاس:

همواره از بحث كردن اجتناب كنيد و به خاطر داشته باشيد در هيچ مباحثه‌اي كسي به معني تام برنده نيست. معلمين با تجربه هميشه جلوي ايجاد مناقشه و مباحثه در كلاس را مي‌گيرند، از مباحثه چنان بگريزيد كه از مار زندگي يا زلزله هولناك مي گريزيد به قول شاعر:

هر كه را مغلوب كردي در سخن      گشت راسخ تر در آراء كهن

راه متقاعد كردن، بحث كردن نيست و اين دو امر ابداً ارتباطي با هم ندارند راه نفوذ در افكار مردم، بحث كردن نيست ممكن است با مشاجره و مباحثه بتوانيم به اصطلاح سخن طرف مقابل را در دهانش بكوبيم اما چنين غلبه‌اي بي‌فايده است. زيرا كه هرگز موافقت صميمانه طرف را نمي‌توانيم به دست آوريم. بايد توجه داشت كه هرگز جاهلي را به قوه منطق نمي‌توان متقاعد كرد. سوء تفاهم را نيز با مباحثه و مشاجره نمي‌توان برطرف نمود، بلكه تدبير و مهارت و سياست و خوي صلح جويانه لازم است. شخص بايد اين قدرت را داشته باشد كه خود را به جاي حريف فرض كند. لذا معلمين باتجربه به عنوان بهترين وسيله غلبه در مشاجره و مباحثه، احتراز از ورود در چنين مباحثي مي‌كنند و اگر مي‌بينند، شاگرد عقيده، كاملاً مخالفي دارد به منظور اصلاح او در همان ابتدا حرفش را به دهانش نمي‌كوبند تا بيشتر دچار ناراحتي يا خشم يا نا اميدي شود. بروز حالت خشم يا دفاع از حرف خود، شاگرد را از شنيدن نظريه درست باز مي‌دارد. پس در حالي كه عقايد او را محترم مي‌شماريم سعي مي‌كنيم خود شاگرد بتواند به اشتباه خويش پي ببرد و آن را اصلاح كند.

نحوه نفوذ در متقاعد ساختن كلاس:

همكاران عزيز توجه داشته باشيم، اكثريت بچه‌هايي كه در دوره دبيرستاني مي‌بينيم، به شدت نيازمند محبت و غمگساري هستند، احتياج دارند كه كسي درد آنها را بداند و به حال آنها برسد. لذا اگر آنها را تا حدي ارضا‌ء كنيم همواره ما را دوست خواهند داشت. پس اگر نسبت به كلاس ابراز محبت و يكدلي كنيم، ناخودآگاه همكاري بيشتري براي پيشرفت كلاس انجام مي‌دهند. به جاي اينكه با جملاتي نظير «اين مشكل خودتان است« «مسائل كلاس شما ربطي به من ندارند» و... آنها را پشت ديوار غربت بگذاريم. سعي كنيم دانش‌آموزان را با خود همراه كنيم و متوسل به عواطف عاليه آنها بشويم با جملاتي نظير تجارب سال‌هاي زياد مرا آدم‌شناس كرده در همان وهله اول برخوردمان حس كردم، شاگردي، كوشا، خوش قول، شرافتمند، با غيرت، درس خوان هستي، شاگرد را جهت پذيرفتن مسئوليت آماده كنيم. در ضمن اگر اشتباهي داريم بايد صادقانه و راحت به آن اعتراف كنيم كه بشر جايز الخطاست. با اين جمله «ممكنه اشتباه از من باشه بهتره دوباره مرور كنيم و يا نظير آن. روش ديگر نفوذ و متقاعد ساختن كلاس آن است كه در چشم و خيال بچه‌ها تصور كنيم. دانش‌آموزان اگر شكلي ببينند و خود آن را تحليل كنند بيشتر قبول دارند تا آنكه راجع به آن شكل معلم به تفسير سخن بگويد. مثلاً در جلسه‌اي كه مشغول تدريس نظريه علمي دانشمندي بودم، مي‌ديدم بچه‌ها با خستگي به ساعتشان مي‌نگرند، آن روز باقي مطالب را در قالب تصور خود آنان ريختم به آنها گفتم اين دانشمند همان چيزي را مي‌ديد كه هر آدم عادي مي‌توانست ببيند ولي فرق او با ديگر آدم‌ها چه بود؟ وي سعي كرد نتايجي را از آنچه ديده بود بيرون بكشد، حالا من فقط آنچه وي ديده بود را روي تخته مي‌كشم، مي‌خواهم ببينم وضعيت شماها چگونه است. كلاس در چنان سكوت عميق و توجه شديد فرو رفته بود كه گويي روي حساس‌ترين مسئله زندگي مي‌خواستند تمركز داشته باشند، آنها نمي‌خواستند در اين بازي نقش آدم‌هاي عادي را داشته باشند، و طوري نظريات خود را ابراز مي‌داشتند كه گويي در مسابقه‌اي مهيج شركت داشتند، مي‌خواستند ثابت كنند در حد همان دانشمند بزرگ هستند و خود به خود بدون آنكه من نظريات دانشمند را پشت سر هم تكرار كنم، با هدايت مسير فكرشان، خود اينكار را با غرور و رضايت از پيروزي بازگو مي‌كردند.

قضيه ديگري را تعريف مي‌كنم كه ممكن است برخي معلمان تا به حال چندين بار مشابه آن را تجربه كرده باشند، قصه مربوط به سركارگر ناموفقي بود كه نمي‌توانست كارگران زيردست خود را به كار واردار كند وي مي‌گفت تا به حال انوع روش‌ها را پياده كرده‌ام، يكايك آنها را تشويق و تحريص نموده‌ام، ناسزا گفته‌ام، تهديد به اخراج كرده‌ام، ولي هيچ روشي موفق نبوده است، مانده‌ام چه كنم. واقعاً وقتي هر روشي را بي‌فايده ديديم چه كنيم؟ اين روش را آزمايش كنيد. رئيس كارخانه از سركارگر پرسيد امروز چند دفعه ذوب فولاد به عمل آمده، گفت «شش دفعه» رئيس كارخانه روي زمين با گچ به خط درشت نوشت «شش» و رفت. كارگران شيفت شب آمدند و عدد را كه ديدند پرسيدند اين ديگر چيست؟ ديگران گفتند امروز رئيس آمد و پرسيد كار ذوب چند بار انجام شده سپس اين عدد را نوشت و رفت. صبح روز بعد كه رئيس كارخانه وارد شد ديد به جاي عدد قبلي كلمه هفت روي زمين نوشته شده كارگران صبح آمدند و عدد را كه ديدند گفتند آقايان شب كار خود را نيرومندتر از ما مي‌پندارند پس با شدت تمام دست به كار شدند چون شب فرا رسيد عدد ده درشتي روي زمين نوشتند و رفتند و بلاخره كارخانه‌اي كه رو به ورشكستگي مي‌رفت به درجه اول رسيد. در واقع براي حصول نتيجه بايد حس رقابت را تحريك نمود. رقابتي كه در آن، ميل به برتر بودن و اثبات لياقت و اهميت مطرح شود. در مدرسه‌اي به جاي آنكه شاگردي را رتبه اول تعيين كنند، كلاس موفق را تشويق مي‌كردند و اين خود باعث تحريك باقي كلاس‌ها مي‌شد پس بطور خلاصه قواعدي كه جهت متقاعد كردن شاگردان مطرح كرديم را مي‌توانيم به صورت زير فهرست‌وار بررسي كنيم.

  قواعد متقاعد كردن دانش‌آموزان:

قاعده اول- بهترين وسيله غلبه در مشاجره و مباحثه، احتراز از ورود به آن است.

قاعده دوم- عقايد طرف مقابل را محترم بشماريد و هرگز به او مگوئيد كه به خطا مي‌رود و اگر خود را خطاكار مي‌دانيد صميمانه اعتراف كنيد.

قاعده سوم- به ملايمت سخن آغاز كنيد و دانش‌آموزا را بكشانيد به جايي كه از ابتداي مكالمه جواب‌هاي مثبت بدهد.

قاعده چهارم- بگذاريد بچه آزادانه مطالب خود را بيان كند و در ضمن طوري برخورد كنيد كه تلقين شما را از ابتكارات خود، تصور كند.

قاعده پنجم- صميمانه بكوشيد كه مسائل را از دريچه وي بنگريد و با او همدردي كنيد.

قاعده ششم- متوسل به عواطف عاليه بچه‌ها شويد و در چشم و خيال آنان تصرف كنيد و آنها را بر سر رقابت آوريد.

 

اگر ضرورت دارد از شاگرد انتقادي بنمائيم، از كجا شروع كنيم. اگر مستقمياً عيب را بگوئيم او به شدت ناراحت مي‌گردد. شاگردي داشتم كه خط بسيار بدي داشت به وي گفتم تو مطالب را خوب فهميده‌اي ولي متأسفانه چون خوانده نمي‌شوند نمي‌توانم نمره خوبي بدهم با آنكه عيب كارش گفته شد و خرده‌گيري نامطبوعي بود ولي چون بعد از تمجيد مزايا و هنرهاي او بود چندان گران برايش نيامد. روش عمل مانند كار سلماني است وي قبل از آنكه تيغ را به كار اندازد، زمينه صورت را صابون كاري مي‌كند. و اين عين رفتاري است كه دانش‌آموز خطاكار به آن نيازمند است. پس قبل از شروع انتقاد حتماً بايد از روي صدق و صفا بعضي امور مربوط به او را كه واقعاً قابل تمجيد باشند بستائيد و از تحسين مضايقه نكنيد.

براي تبديل رفتارهاي اشخاص به نحوي كه منجر به خشم و خصومت نشود بايد خطاها را به طور غير مستقيم به آنها خاطر نشان كرد.

در كلاس مشغول تدريس قسمت مهمي از كتاب بودم. پوست پفك بزرگي روي كف كلاس افتاده بود. در حين صبحت خودم آن را برداشتم و در حالي كه همه كلاس در آن سكوت خاص با تعجب و شرمندگي نگاهم مي‌كردند آن را در سطل آشغال گذاشتم. در چهره‌هاي آنها خجالت و ندامت كاملاً هويدا بود. شايد اگر مستقيماً توبيخ مي‌كردم فوراً در صدد دفاع بر مي‌آمدند. با انواع دلايل مختلف، كه گناه را گردن همه، الا خودشان بياندازند ولي به اين شكل كه گذشت. ديگر تا آخر سال چنين صحنه‌هايي در كلاس نديدم.

به خاطر داشته باشيم شاگرداني كه تقريباً نصف ما سن دارند نبايد داراي نظر و تدبير و سليقه و قضاوت مانند ما باشند و به خاطر بياوريم ما نيز در سن آنها بوديم اشتباهاتي داشته‌ايم و اكنون به جاي آنكه مرتباً خطاهاي آنها را به رخ بكشيم بهتر است آنها را براي حل مشكلات كمك كنيم. لذا قبل از جستن عيب ديگران بايد بكوشيم به خطاهاي خود صميمانه اعتراف كنيم. مثلاً جمله را به اين شكل آغاز كنيم: من هم به سن شما بودم. چنين اشتباهاتي داشته‌ام ولي گمان نمي كني بهتر باشد اين روش را امتحان كني در ادامه با توجه به احساسات عاليه انساني بگوئيم مي‌داني اگر موفق شوي در مدرسه برايت احترام بيشتري قائل مي‌شوند يا اينكه خانواده‌ات به تو افتخار مي‌كنند و يا اينكه معلم‌هايت بيشتر دوستت خواهند داشت و... پس آنها را به خطاهايشان آگاه كرده و روش اصلاح را به آنها نشان مي‌دهيم.

نكته‌اي كه بايد همواره در برخورد با شاگردان مد نظر داشته باشيم

هيچ كس تحكم را دوست ندارد، سعي كنيم از كلماتي نظير «چنين كن يا چنان مكن» استفاده نكنيم، بلكه صحبت را با كلماتي نظير: پيشنهاد مي‌كنم، ممكن است دوباره بررسي كنيم، تصور مي‌كني درست باشد، در مورد صحت آن چه به نظرت مي‌رسد، شروع كنيم. هرگز فشار و تسلط معلم بر شاگرد نبايد محسوس باشد. بهتر است به شاگردان مجالي براي ابتكار و اظهار سليقه شخصي بدهيم. لذا براي اصلاح شاگردان بدون آنكه آنان را به خشم آوريم و رنجيده خاطر كنيم بايد مواظب باشيم كه حكم مستقيم و صريح ندهيم. بلكه پند و دستور را به صورت پرسش ادا كنيم تا فرمان ما به صورت تصور فكري خودشان جلوه كند.

شاگردان را به حفظ حيثيت خويش ياري دهيم:

معلمي كه در حضور ديگران شاگرد را ملامت مي‌كند يعني خودخواهي وي را نديده گرفته و حيثيت شاگرد را له مي‌كند و ابداً در فكر نيست كه اين عمل چه تأثير ناگواري روي خود شاگرد و همچنين كلاس دارد و چگونه توليد واكنش مي‌كند. در صورتي كه اگر كمي انديشه كنيم اين كار هيچ ضرورتي ندارد با كمي فكر مي‌توانيم كلمات شايسته‌اي بيابيم و صيمانه بكوشيم كه خود را در ميان نبينيم يعني تابع هواي نفس خود نشويم و درد ديگران را تشخيص دهيم آنگاه معلوم خواهد شد كه به جاي ضربت‌هاي سختي كه لازم شمرديم چه رفتارهاي ملايمي امكان داشت. لذا بايد خودخواهي شاگردان را رعايت كنيم و آنان را به حفظ حيثيت خويش ياري دهيم. و با گفتن كلماتي نظير «من به تو اعتماد دارم» «مي‌دانم كه مي‌تواني از عهده برآيي»، كوشش‌هايي كه شاگرد انجام داده را عادلانه قضاوت و حق‌شناسي كنيم. پس بايد جداً از ملامت و ستيزه بپرهيزيم و آنان را در بهبود احوال و اصلاح اوضاع درسي‌شان كه منظور اساسي ماست پيش برانيم. لذا براي تغيير احوال شاگردان بايد از كوشش آنها عادلانه قدرداني نموده و كوچك‌ترين پيشرفت آنها را تمجيد كنيم. شاگردان معمولاً اگر مورد اظهار اطمينان معلم قرار گيرند سعي مي‌كنند خود را لايق سازند و در واقع بايد سعي كنيم شاگردان را وادار كنيم كه خود را لايق نام نيكي سازند. اگر با شاگرد ناسازگاري سر و كار يافتيد و خواستيد او را به خير و صلاح هدايت كنيد، چنين وانمود كنيد كه به وي اطمينان داريد البته در نظر داشته باشيم كه انسان همان‌قدر كه از تحسين و تمجيد و احترام صادقانه نرم و رام مي‌شود، همان قدر از تملق و چاپلوسي و تزوير مي‌گريزد و منزجر مي‌شود.با او مانند انساني محترم و شرافتمند رفتار كنيد، تا وي فريفته اطمينان ما شود و كوشش نمايد واقعاً شايسته و لايق آن باشد. نه آنكه مرتباً بگوئيم تو كودني، احمقي، بي‌استعددي، بي‌لياقتي و... همين كلمات كافي است كه شوق پيشرفت و عشق و كمال را در او بكشد. اما اگر طور ديگري عمل كنيم وسايل تشويق را در برابرش مي‌گسترانيم و كار را در نظرش آسان جلوه مي‌دهيم. معمولاً قبل از شروع تدريس اگر از جملاتي نظير درس اين جلسه بسيار ساده است يا درس امروز را خيلي زود ياد مي‌گيريد. استفاده كنيم آنها با آرامش بيشتري به درس گوش مي‌دهند بايد وا نمود كنيم كه به استعداد يادگيري آنها اطمينان داريم بسياري از شاگردان بي‌توجه به درس با اين روش ساده مداوا شده‌اند. به آنها اگر بگوئيم «خودت از استعدادي كه در باطن داري بي‌خبري» او تمام تلاش خود را مي‌كند تا خود را در حدي كه بايد باشد، برساند. معلمي كه بتواند روح اطمينان در قالب شاگردش بدمد و به وي اعتما دبه نفس دهد، جسارت و قدرت و قوت قلب براي نيل به هدف در شاگردش تزريق كند، مي‌تواند شاگرد را از نو بسازد. شايد اكثر همكاران در سال‌ها تجربه تدريس خود از اين قبيل دانش‌آموزان داشته باشند كه با اين روش كاملاً زير و رو شده‌اند. لذا اگر خواستيم احوال شاگردي را تغيير دهيم: بايد به او شهامت حركت داده و اصلاح خطا را در نظرش آسان كنيم و انجام كار را در چشمش سهل و ساده نمايش دهيم. بايد طوري رفتار كنيم. كه بچه‌ها از انجام تقاضاي ما راضي و خشنود باشند و با خوشحالي و

 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک